محمد رضا واليزاده معجزى

418

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

ملاقات سالار الدوله با متنفذين در ولايات غربى ايران در سال‌هاى 1328 و 1329 در ايران حوادثى پشت‌سرهم اتفاق افتاد . عضد الملك نايب السلطنه به رحمت حق پيوست . در پنجم ماه صفر 1329 خبر رسيد كه عصر روز قبل دو نفر گرجى كه يك نفرشان ايوان نام داشت ، صنيع الدوله وزير ماليه را در خيابان به ضرب گلوله مقتول ساخته‌اند و سفارت دولت روسيه قاتل‌ها را تحت حمايت گرفته ، به روسيه اعزام داشته كه در آنجا به مجازات خواهند رسيد . روز هشتم صفر ناصر الملك ( ابو القاسم خان قراگزلو ) به‌سمت نيابت سلطنت به‌جاى عضد الملك قاجار برگزيده و از اروپا وارد و روز دوم ربيع الاول 1329 سوگند نيابت سلطنت را ياد نمود . فراكسيونهاى دموكرات ، اعتدال ، اتفاق ، ترقى و داشناكسيون ( جماعت ارامنه ) برحسب تقاضاى نايب السلطنه مسلك و مرامنامهء خود را معرفى و هريك از اين احزاب فعاليت سياسى خود را شروع كردند . در ربيع الاول 1329 شايعه ورود سالار الدوله و محمد على ميرزا به ايران و مطالبه تاج و تخت قوت گرفت و هركسى از ديگرى راجع به ورود محمد على ميرزا و سالار الدوله و شعاع السلطنه مىپرسيد سالار الدوله در همين سال 1329 از خاك اروپا وارد تركيه شد و با لباس كردى و به‌طور ناشناس وارد « باغه كون » شد و نزد شيخ حسام الدين پيشواى مذهبى كردستانى و ساير اهل تسنن رفت . زيرا او مىدانست كه هيچ‌يك از اهل كردستان خلاف امر شيخ حسام الدين رفتار نمىكنند و شيخ را كاملا با خود موافق ساخت و او را وادار كرد كه نامه‌اى به امام‌جمعه كردستان ( آيت اللّه شيخ محمد مردوخ ) نوشته او را نزد خود فراخواند و نيز به خوانين كردستان هم توصيه لازم را بكند . شيخ حسام الدين به واسطه حس رأفت و بزرگوارى واقعا دلش به حال سالار الدوله سوخته بود و هرچه از دستش برآمد ، درباره او كوتاهى نكرد و چون با آيت اللّه امام جمعه كردستان خيلى صميم و يگانه بود ، از طرف آيت اللّه قول كمك به سالار الدوله داد و دلخوش او را بازگردانيد . سالار الدوله از كردستان وارد خاك كرمانشاه شد و با عشاير جاف و كلهر تماس پيدا كرد و داود خان كلهر كه سابقا - يعنى در قشون‌كشى نوبت اول ( اوايل جلوس محمد على شاه ) - با سالار الدوله مخالفت كرده بود ، اين دفعه قول همه‌گونه فداكارى و جان‌فشانى به او داده و ساير خوانين و ايلات و عشاير كلهر و جاف نيز با وى بيعت كرده و شاهزاده از آنجا مستقيما به پشتكوه نزد غلامرضا خان امير جنگ والى پشتكوه ( ابو الزوجه‌اش ) رفت و از او خواست كه با نيروى خود وى را يارى دهد لكن والى - همان‌طور كه قبلا گفتيم - طبق وصاياى اجداد خود هرگز با شاه و